تبلیغات
مركز آموزش هیپنوتیزم, تله کینزی, کندالینی, چشم سوم, ریکی, پرواز روح, هاله, هرم انرژی و ... - ضمیر ناخودآگاه

با سلام خدمت شما دوست عزیز
من قصد دارم با قرار دادن مطالب مربوط به خودشناسی برای بهتر زندگی کردن شما قدمی بردارم.
در صورت نیاز می توانید با من در تماس باشید.

کانال تلگرامی من: https://t.me/hypnosisfast

ایمیل من: harakat.meta@yahoo.com

حركت ...

جستجو

 

شناخت ضمیر ناخود آگاه

هر فرد در ذات وجودی خویش دارای دو آگاهی کاملا متمایز نسبت به یکدیگر می باشد که به آنها ضمیر آگاه و ضمیر ناخودآگاه می گویند.
ضمیر آگاه مربوط به دانستنی های زمان حیات هر فردی می شود و آنچه را که افراد از علوم و تجارب زندگی می شناسند و بیاد دارند , تمامی آنها در این ضمیر جای دارند و هر کس برای گذرانیدن امور روزمره خود, از وجود این ضمیر استفاده می کنند و با یادآوری فوری و آنی مطالب این ضمیر , تصمیم می گیرد , اجرا می کند , حرف می زند و در نتیجه , حرکات و زندگی را بگونه ای می گذراند.
ضمیر ناخودآگاه , به صورت مرکزی است که تمامی آگاهی های زمان گذشته را بتدریج در خود جمع آوری کرده است و در اصل محفوظات این ضمیر , به کارهای روزمره اشخاص ارتباط چندانی ندارد (مگر کسی بنا به دلائلی بخواهد به آنها دست یابد ) . در این مبحث سعی شده است تا اعمال عمده و کارهای ضمیر باطن , تا حد مورد نیاز و شناخت افراد شرح داده شود.
همانگونه که می دانیم برخی از بیماری و دردهای جسمانی افراد , بایستی توسط پزشک و با مصرف دارو معالجه شوند , ولی درمان بیماری هائی که بدوا ریشه در عواملفیزیک جسم مادی ندارند و از قدرت های روحی بخصوصی ناشی می شوند , عمدتامداوای آنها از طریق قدرت های روحی و ضمیر ناخودآگاه خود شخص قابل درمان است . یعنی ضمیرناخودآگاه , نقش پزشک معالج را برای معالجه این قبیل امراض خارج از وجود جسم مادی و فیزیکی عهده دار می شود , لذا اگر کسی مهارت لازم را در کاوش ضمیر ناخودآگاه (خود و دیگران ) به دست آورد , آنگاه می تواند نسبت به معالجه خود و دیگران , از بیماری های روحی و روانی و عصبی , که اغلب آنها باعث دردهای عضوی جسم مادی نیز می شوند , اقدام نماید.


یکیاز علل عمده بهبودی برخی از از بیماری های روانی افراد در این است کهبتوانیم آنها را بگونه ای از ضمیر ناخودآگاه , یعنی از محلی که پنهانهستند خارج سازیم و سپس در معرض شناخت ضمیر آگاه و قضاوت های عقل قراردهیم , تا رفته رفته , با سرپرستی و نظارت مستقیم عقل , آن ناراحتی یاعقده ایجاد شده , به سطح آگاهی آید و پس از شناخته شدن مداوا شود. وقتیاز ضمیر ناخودآگاه خواسته شود تا محفوظات نامطلوب و ناراحت کننده ای را کهدر خود دارد , طی شرایطی خاص , به ضمیر آگاه انتقال دهد , ضمیر آگاه ازطریق استدلال های عقلی و با روشی منطقی , آنها را از بین می برد و بجای آن , خاطرات مطلوب (مربوط به زمان برطرف شدن علل آن ناراحتی ) را جایگزین دربایگانی عقلی می نماید.
دست یابی به ضمیر ناخودآگاه کار بسیار سادهای نیست , ولی اگر نسبت به شناخت و دسترسی به آن از نظر علمی و عملی توجهداشته باشیم , می بینیم که کار دشواری هم نیست و ما می توانیم به وجود آنآگاهی پیدا کنیم . مثلا گاهی اتفاق می افتد که بدون وجود هیچ علتی , فردیبی حوصله است و خود شخص علت این بی حوصلگی بوجود آمده را نمی داند , دراین زمان است که ضمیر ناخودآگاه , وجود خود را به گونه ای در ذات خود مینمایاند . یعنی حالتی را در شخص بوجود می آورد که شبیه به حالت آن زمانیاست که برای فرد بی حوصلگی و ناراحتی بوجود آمده بود و اگنون نیز ضمیرناخودآگاه همان حالت را در آگاهی وی تداعی می کند و ضمیر آگاه با نیرویدرونی خویش , به معنی همان بی حوصلگی قبلی , به ستیز آن حالت بوجود آمدهبر می خیزد . در این راستا گاهی هم عکس بی حوصلگی , یعنی شادی بی مورد بهشخص دست می دهد که این مورد هم مربوط به ضمیر ناخودآگاه می باشد و از ضمیرناخودآگاه خاطره مطلبی شاد از گذشته , به دلیل مشاهده اتفاق مشابهی , بهصطح ضمیر آگاه آمده است و در این زمان آن وضع در وی به وجود آمده است.
افرادیکه همیشه روی جنبه های منفی مسائل تکیه دارند , مرتبا نا خودآگاه خود را بامنفی ها انباشته می کنند , لذا هرگاه حالت تداعی مطلبی از گذشته ها بهآنها دست دهد , از نظر ظاهری آن افراد حالتی اندوه گین پیدا می کنند وبرخلاف کسانی که همیشه جنبه های مثبت مسائل را در نظر می گیرند و به عبارتدیگر , جنبه های مثبت را به ناخودآگاه خویش روانه می کنند , بهنگام تداعیآن موضوع گذشته , بطور ناخواسته شاد و خوشحال می شوند.
البته در هردوی این حالت ها و در اکثریت قریب به اتفاق مواقع , شخص از دلیل بوجودآمدن این حالت ها بی اطلاع است . شخص مثبت اندیش یا فردی که سعی می کند ازهر رویدادی جنبه مثبت آن را ببیند , فرد خوشبختی است , گو این که ممکن استخود وی آن طوری که باید و شاید احساس نکند.
ضمیر ناخودآگاه را بعضیاز دانشمندان علوم روحی جدید به عنوان پزشک خصوصی و قدرتمند جهت درمان ومعالجه فرد می دانند ( جسمی و روحی و روانی ).


اگر به این پزشکدرون , در استمرار زندگی غذاهایی مانند درستی , خوبی , پاکی , و امثالهمرا بخورانیم , او نیز ما را با خوشبختی , شادی استغنای طبع و سرزندگی وموفقیت های بیکرانی قرین خواهد ساخت و اگر او را با بداندیشی , سوء ظن وبدبینی , حسادت , دروغ گویی , طمع و زیاده طلبی , تنفر و تکبر , جاه طلبیو غرور و ... تغذیه نمائیم , عکس العمل آن موجب به وجود آمدن ناراحتی روحیو روانی و پیچیده و سخت شدن زندگی و نهایتا ناراحتی های فراوانی خواهد بود.
یکیاز ساده ترین روش های خوراک دهی به این ضمیر زنده و فعال این است , هر روزصبح که از خواب بیدار می شوید افکار و امواج مثبت و سازنده ای را به ذهنخود روانه کنید , فرضا با خود بگوئید ((امروز روز شاد و موفقیت آمیزیخواهم داشت و سعی خواهم کرد مثبت فکر کنم و مثبت عمل نمایم و از راه راستمنحرف نشوم و ... ) زمانی که چنین مطالبی را به ذهن خود تلقین و بازگونمودید آنگاه در دراز مدت اثرات بسیار مطلوبی در ضمیر شما بجا خواهد ماند.
برایتقویت ضمیر ناخودآگاه و نیروهای نهان , باید تمام افکار پلید و منفی و یاسآور را از وجود خود دور سازید , زیرا هر نوع بد اندیشی , پس از مدتی بهصورت باور در می آید و بعد از چندی تحویل ضمیر پنهان می شود و به صورتعقده های گوناگون جلوه گر می شوند و کم کم در افراد زمینه ایجاد بیماریهای روحی و روانی , که همان جهنم درون است فراهم می آید.
زندگانیآینده بازتاب باورهای گذشته ما و باورها نیز نتیجه و مجموعه ای از اندیشههای خود ما هستند . حال این اندیشه ها می توانند مثبت یا منفی باشند و ثمرآن نیز در شروع ادامه حیات , به همان منوال , مثبت یا منفی خواهد بود.
دربازسازی های روحی , علت هر یک از عقده ها یا ترس ها را طی شرایط خاصی میتوان از ضمیر ناخودآگاه پرسید (در خواب مصنوعی ) و سپس آن را از وجود خودبرطرف نمود.
پس از غلبه بر ترس های مختلف , باید هر روز چند بار به خود تلقین نمود که ((من از قدرت های نهان خود باخبرم و از هیچ عاملی وحشتندارم )). این نوع تلقین ها باید تا موقعی که آن عقده یا ترس بخصوص , ازوجود فردی به طور کامل برطرف نشده است , ادامه پیدا کند, چون مطالبی راکه ما روزانه روانه ضمیر ناخودآگاه خود می کنیم , پس از مدتی تمام آنها درضمیر ناخودآگاه بایگانی می گردند و آن ناراحتی یا عقده را می پوشانند وخنثی می نمایند.
بدبینی معمولا در اثر برخورد با اندیشه و رفتارهایبد دیگران , مثل دروغگویی , بدقولی , تقلب , سوء نیت و ... در شخص بوجودمی آید و نسبت به آمادگی های روحی و روانی هر فردی که با درجه هایی ضعیفیا قوی , جزو شناخت های او شده اند , در ضمیر باطن وی نقش می بندند , بهطوری که آن فرد پس از مدتی به همه چیز با نظر مشکوک و بدبینی می نگرد.
شکایتنکردن از رویدادها و وقایعی که در زندگی افراد , به طور ناخواسته رخ میدهند و توجیه کردن آنها , با روشی مثبت بینانه , اثری ثمربخش در حالت روحیو روانی اشخاص از خود بجای می گذارند و تکرار این خوشبینی ها باعث افزایشدرجه صبر و بردباری و در نتیجه بالا رفتن درجه ایمان شخص می شود.
کسانیکه قصد دارند بیماری های صعب العلاج خود را با نیروهای درونی خویش معالجه کنند, حتما باید از ایمان والای خود بهره گیرند البته ایمانی که با شناختحقایق حیات و تمرین و تکرارهای صحیح و آموزنده علم روح و روان و خداشناسیتقویت یافته است , زیرا بسیاری از بیماری های جسمی افراد, از روح و رواننشات می گیرند و به توسط همان قدرت ها نیز بهبود می یابند. اندیشه و تفکرمثبت و سازنده , پایه و اساس قدرت روحی و درجه تعالی فرد را تشکیل می دهدو هر نیازی که از روی خواست قلبی باشد , ضمیر باطن آن را به انجام میرساند.


تاثیرات دعا هم یکی دیگر از واقعیات زندگی است , زیرا وقتیشخصی از عمق وجودش , خواستار سعادت برای فرد دیگری می شود , در واقعاندیشه و تفکر مثبت خود را با اراده ای قوی و ایمانی قدرتمند در این راستابکار گرفته است.
خیر خواهی برای دیگران از عواملی است که بر درجهمثبت بینی شخص و در نهایت تسریع در کسب درجه تکاملی بالاتر وی می افزاید . طبیعی است , کسی که برای دیگران بد می خواهد یا نفرین می کند , مرتبا دروجود خویش نیروهای منفی را تقویت می کند , زیرا بداندیشیدن برای دیگران وبد خواستن , بازتابی نادرست در ضمیر باطن افراد دارد و باعث تقویت بدخواهیدر فرد نیز می گردد.
در هنگام خواب روح به همراه جسم اثیری برای گرفتن انرژی به عوالم روحی سفر می کند , ضمیر ناخودآگاه هم به همراه اواست . گاه اتفاق می افتد که بنا به بعضی دلائل خاص روحی , ضمیر آگاه نیزهمراه آن می شود و این موقعی است که فرد قسمت هائی از آنچه را که روح وضمیر ناخودآگاه دیده اند را می بیند و آن مطالب و رویا ها بیاد فرد میماند . اگر شخصیرا به مدت چند روز از خوابیدن منع نمائید , به طوری کهروح نتواند برای کسب انرژی و تقویت سیالات حیاتی به عوالم روحی سفر کند , کمکم فرد دچار حالت عصبی می شود و ادامه این کار موجب نوعی جنون خفیف یادیوانگی می گردد و اگر این عمل ادامه یابد , بی خوابی موجب مرگ او خواهدشد.
اگر روح بتواند در محل کسب انرژی حیاتی به اندازه کافی توقف نماید و انرژی لازم را کسب نماید , حالت شخص طبیعی خواهد بود . در غیراینصورت , به نسبتی که انرژی کمتری کسب کرده است , درجه بیماری عصبی وجنون شخص , بیشتر خواهد شد و سپس حالت عصیانگری به فرد دست می دهد که روحبه علت فشارهای زیاد , تعدادی از ریسمان های نقره ای را از جسم مادی جدامی کند و گاه حالت ناراحتی های روحی وی به جایی می رسد که تمام ریسمان هارا قطع می نماید و در این موقع مرگ در اثر بی خوابی حادث می شود.
زمانیکه ریسمان های نقره ای از جسم جدا می شوند , روح قادر است به قسمت هایبالاتری از عالم اثیر روحی , جهت کسب انرژی صعود کند و در این موقع هرچهروح از جسم فاصله بیشتری بگیرد , به همان نسبت هم حالت جنون بیشتری به شخصدست می دهد که در نهایت کار به مرگ منتهی می شود.
بی حسی ذهنی یافراموش کردن برخی از مطالبی که در بعضی مواقع مورد احتیاج شخص می باشند وآن فرد نمی تواند مطلب را به یاد آورد و ما آن را به ضعف حافظه تعبیر میکنیم , یکی دیگر از نارسائی های ذهنی اشخاص است که با بکار گرفتن روش هایتلقین و نفوذ در ضمیر ناخودآگاه , مانند خود صحبتی و ... , به مرور از بینمی رود . البته با بکار بردن جملات مثبت تلقینی , در کوتاه مدتی , قدرتحافظه از دست داده خود را باز خواهید یافت.
جهت شناخت ذات وجودی که ضمیر ناخودآگاه نیزجزوی از آن است , باید به نکات زیر توجه شود تا پس از درک و شناخت مطالبذیل , فردی بتواند به خودشناسی بیشتری در این زمینه دست یابد.


1- گنجینه حقیقی و سعادت افراد بشر در وجود ذات درونی , یعنی ناخودآگاه نهفتهاست . با شناسایی و پی بردن به این مرکز اسرار آمیز عقلی و روحی , افرادمی توانند در هر زمانی که مایل باشند , دَر این گنجینه را با کلید عقلیذات خویش بگشایند و از آن به هر نحوی که بخواهند بهره گیری بنمایند , زیرادر ضمیر ناخودآگاه نیروهایی وجود دارند که افراد با طرز استفاده صحیح ودرست آن می توانند بر تمام گرفتاری و سختی های زندگی و ناملایمات روحی خودپیروز شوند .
2-
در ذات هر فردی , غیر از وجود ضمیر دیگری وجوددارند که هر یک از آنها تاثیرات به سزایی در ادامه حیات مادی افراد بشر میگذارند که آن دو عبارتند از:
الف ) ضمیر آگاه یا آشکار یا ضمیرشناسایی و بیدار : این ضمیر تمام آگاهی و اطلاعات زندگی افراد بشر را تامدتی در خود نگاه می دارد و پس از گذشت زمان , به تدریج تمام آگاهی هاییرا که مورد نیاز شخص قرار نمی گیرند , تحویل ضمیر ناخودآگاه می دهد و ازوجود آنها بتدریج خود را آسوده می سازد.
ب ) ضمیر سیار یا اتفاقی : این ضمیر برخلاف دو ضمیر دیگر , در زندگی کمتر مورد استفاده افراد در زمانبیداری قرار می گیرد و در برخی از مواقع , این ضمیر در حالت خواب بکار میافتد و اطلاعاتی را از خود بروز می دهد که منجر به شناخت و روشن شدن حقایقزیادی از زندگی حال و آینده افراد می گردد. از این ضمیر بیشتر در مواقعخواب استفاده می شود.
3-
ضمیر ناخودآگاه علاوه بر کارآیی های عقلی , اکثرا به عنوان ترمیم کننده ناراحتی های جسم و روح نیز بکار می رود وبرخی از دانشمندان این ضمیر را به عنوان پزشک خصوصی جسم مادی و روح و رواناشخاص می دانند , زیرا حیات هر فردی از زمان های کوتاه و بهم پیوسته ایتشکیل شده است و اگر در هر یک از این زمان ها فرد بتواند , اندیشه خوب یابد به افکار خود راه بدهد , زندگانی مملو از وجود این اندیشه های بهمپیوسته ای خواهد شد که فرد به ذهن خود راه داده است و در نتیجه , در طولزندگانی ها دیده می شود که برخی از افراد زندگانی شاد و خوب و پرباریدارند و گروهی هم دارای زندگی مشقت بار و سختی می باشند. اگر افرادبتوانندالهامات و تصویرهای خوب و درست و پاک را به این ضمیر سازنده و وفادار خودتحویل بدهند . این ضمیر پس از مدتی همان خوبی ها را با حالتی به مراتببهتر و پرورش یافته تر , تحویل آنها خواهد داد . پس چه بهتر است که بکوشیمتا بدبینی ها را از وجود خود دور کنیم و خوبی های پیرامون را به ضمیر آگاهخود بدهیم , چون تمامی آنها پس از گذشت زمانی , برای بازسازی های آینده , تحویل ضمیر ناخودآگاه می گردند.
4-
قدرت های عقلی دارای شعباتفراوانی در وجود بشر می باشند که برخی از آنها مانند عقیده و اندیشه که یکنوع تفکر و فهم هستند , در محل استقرار ضمیر آگاه اشخاص قرار دارند و درزمان حیات مادی , وظیفه این ضمیر , دریافت امواج و پیام های گوناگون ازمحیط است که پس از مدتی تمام آنها را به گونه ای تحویل ضمیر ناخودآگاهبدهد . چون در ضمیر ناخودآگاه یک نوع بایگانی ذهنی وجود دارد که تمامیافته ها را به نحو بسیار مطلوبی در قسمت های جداگانه ای نگهداری و محافظتمی کند.
5-
جهت تقویت قدرت های نهانی که ما را به نحوی یاری خواهندکرد , باید تمام افکار پلید و بد و یاس آور را از وجود خود دور سازیم و بهخود اجازه ندهیم که این اندیشه ها در فکر ما جای گیرند . اگر کسی در طولعمر خود موفق بشود که چنین نماید و تمام بدی ها را نادیده بگیرد و افکاربد و مخرب را از فکر خود دور سازد , باید بداند که به موفقیت و پیروزی هایبزرگی در زندگانی خود دست یافته یا خواهد یافت که به زودی اثرات آن درزندگی خانوادگی , اجتماعی و ... او نمایان خواهند شد.
6-
حرکات واعمال و اتفاقات گوناگونی در سلامت روح و روان و جسم موثرند که اکثر افرادجوامع توجه چندانی به آنها ندارند و به همین دلیل هم از حالت ظاهری برخیاز مردم متوجه می شویم که اخلاق و روحیات آنها روزانه در حال تغییر ودگرگونی است و به طور کلی آنها روش و خصلت ثابتی در زندگانی خود ندارند وهمیشه حالت رفتاری آنان در نوسان می باشد و در اصطلاح فارسی می گویند که , فلانی امروز از دنده چپ بلند شده است . زمانی که دلیل بروز این نوسانات وتغییرات ناگهانی و غیر عادی را در حالت روحی افراد بررسی می نمائیم , متوجه می شویم که علت آن تغییرات , مربوط به رفتار و کردار آنها در گذشتهای می باشد که اثرات آن در ضمیر ناخودآگاه این افراد از سال ها قبل مسکنگزیده و امروزه به گونه ویژه ای ظاهر شده اند.
اگر بخواهیم که این حالت ها روزی گریبانگیر ما نشوند , باید به نکات زیر توجه داشته باشیم.
الف ) با معاشرین و اطرافیان خود صمیمی و دوست باشیم و در معاشرت ها از خودسازگاری نشان بدهیم و اگر هدف معاشرت واقعی و دائمی با کسی داریم , هرگزبه وی غیر از حقایق چیز دیگری را بیان ننمائیم .
ب) در معاشرت هایفامیلی یا دوستانه , می بایست کوشش شود که به شخصیت فردی یا اجتماعی کسیصدمه ای وارد نشود , زیرا انجام چنین اعمالی , گذشته از قطع معاشرت ها , گاهی عدم تعادل های روحی و اخلاقی را به همراه دارد.
ج ) در معاشرتها باید کوشش شود تا خواست دیگران , نادیده گرفته نشود , چون بی توجهی بهخواست دیگران , باعث می شود که ناهماهنگی هایی در زندگی به وجود آید و ایننابرابری ها , باعث عدم تعادل روحی و روانی و اجتماعی و ... می گردند.
د ) برای این که خود شما , دچار عدم تعادل و ثبات افکار در زندگانی نشوید , در هر مجلسی که با افراد متکبر , خودخواه , مقام پرست , ماده گرا و غیرمنطقی و معتاد و ... مواجه می شوید , کوشش نمائید به آرامی از آنها دوریکنید و با چنین اشخاصی معاشر و همکلام نشوید.
زمانی که در موردمطلبی گفتگو پیش می آید , اگر قصد کمک به ضمیرهای خود را دارید , هموارهمی بایست جنبه های مثبت آن , مورد توجه شما قرار بگیرد و از منفی گراییدرباره هر پدیده ای خودداری کنید و حتی گاهی هم برخی از رویدادها رانادیده بگیرید , چون هر خواست خیر و شر , دارای نوعی امواج است که مختصفرستنده آن موج می باشد و زمانی که این امواج به صورت قدرت های موجی قویتری در آمدند , آنگاه به سوی فرستنده خود بر می گردند و اثرات مثبت یامنفی ای را در زندگی وی از خود بجای می گذارند.
7-
افراد زیادیهستند که در زمان تصمیم گیری فاقد اراده قاطع و به موقع می باشند و معمولازندگانی خود را تحت تاثیر گفته و یا نظر دیگران پیش می برند . چنین اشخاصیدر گذران زندگی بیشتر خواست های دیگران را سرمشق زندگانی خود قرار می دهندو نسبت به خواست های باطنی و تمایلات نفسانی خویش بی تفاوت می باشند . اکثر این افراد در زندگی شخصی و اجتماعی خود معمولا با شکست مواجه شده ودر اثر بروز همین شکست ها , گاهی از مسیر حقیقی و درست زندگی خارج میگردند و به فنا و نابودی کشیده می شوند.
روح هر یک از افراد , ذاتادرصدد به دست آوردن نکات منفی و بد نیست و معمولا کوشش دارد که روابط نیکوو پسندیده ای را با ماده (جسم) برقرار کند , ولی به دلیل قدرت انتخاب جسمی (ضمیر آگاه ) گاهی دیده می شود که این روح در برابر قدرت انتخاب اشتباهجسم مادی , سر تسلیم فرود می آورد و از آن متابعت می کند . کلیه تجارب ورویدادها و آزمایشات گوناگونی را که بشر در زمان حیات مادی به طور آگاهانهبه اعماق ضمیر ناخودآگاه خود روانه می کند , در این ضمیر , به همان شکل وصورت واقعی و حقیقی نقش می بندند و درست مانند قانون عمل و عکس العمل , ازخود واکنش همان اندوخته های ذهنی را به اشکال گوناگون بروز می دهد.
درحقیقت افکار و اندیشه های ضمی آگاه به عنوان عمل و پاسخگویی و واکنش هایضمیر ناخودآگاه , در زمان های مختلف حیات بشر به شکل عکس العمل اندیشه هایزمان گذشته عمل می کند.
8-
برخی از حالت و روحیات بشر , به صورتذاتی است که هر کسی از بدو تولد با خود به جهان خاکی انتقال می دهد وهمیشه آنها را در ذات خویش نگهداری می نماید و گروهی دیگر از افکار وحالات و روحیات نسل بشر , در اثر گذشت زمان و مشاهدات و تاثیرات مستقیم ویا غیر مستقیم افراد جوامع و پیرامون به دست می آیند که این حالت ها رااکتسابی می نامند . این اندوخته های اکتسابی , تاثیرات زیادی در زندگیدارند و همین ها هستند که باعث برتری افراد در جوامع نیز می شوند . فرضاباید گفت که برخی از ترس و وحشت های ذاتی هستند که وجود آنها در اصل یکحالتی عادی است .
در مورد حالت های ترس ذاتی بشر می توان ترس ازصداهای ناگهانی و بلن و ترس از ارتفاع را جزو آنها دانست , ولی وجود اینحالت ها هم گاهی شامل کلیه افراد بشر نمی شوند , ولی بقیه ترس هایی کهمردم از آنها رنج می برند , اکتسابی هستند و به مرور زمان در دوران ادامهحیات افراد به وجود می آورند , پس از مدتی به ضمیر ناخودآگاه آنان انتقالمی یابند و پس از آن اشخاص به سادگی نمی توانند آن حالت ها را از خود دورکنند.
9-
بدبینی حالتی است که در بین برخی از افراد بشر وجود داردو امروزه به دلایل برخوردهای اجتماعی و دروغ گویی و بدقولی های زیاد , بیشتر از حد متعارف قبلی شاهد آن هستیم و این حالت ها معمولا در اثربرخورد با اندیشه های بد و مخرب به وجود می آیند و پس از مدتی به صورتمستمر در حالت شناخت های اشخاص باقی می مانند ورفته رفته در اثر مرورزمان , در ضمیر آگاه نقش می بندند و پرورش می یابند تا این حالت جدید , زمانی به ضمیر ناخودآگاه شخص نفوذ کند و در آنجا محل مناسبی را اشغالبنماید و به شکل بدبینی کامل در فردی جلوه گر شود و شخص بدبین نسبت به هرحقیقتی مشکوک باشد و آن را به سادگی نپذیرد.
10-
در زندگی افرادگاهی وقابعی رخ می دهند که آنها مجبور می شوند , وظیفه سخت و یکنواختی را , به دلیایلی انجام دهند و زمان بخصوصی را در این حالت بگذرانند و هیچ راهگریزی هم در مقابل آن نمی توانند برای خود بیابند یا اینکه از اجرای آنسرباز زنند . در چنین شرایطی باید کوشش شود که با آن عمل یا وظیفه , برخورد عاقلانه و منطقی داشت و با آن شرایط به وجود آمده مبارزه کرد , تااین که شخص به نابودی کشیده نشود و آن عمل در آینده اثرات بدی در ضمیرباطن او از خود بجای نگذارد.
اگر کسی بتواند از وجود قدرت های ذاتیخویش , برداشت های مثبت و سازنده ای بکند , باید به این امر معتقد و مومنباشد که در زمان هر ناراحتی و گرفتاری و حتی بیماری ای که در ذات او وجوددارد , با دستیابی به این نیروها می تواند در هر مورد و عملی خود را موفقو رستگار بداند , زیرا شفای درد و گرفتاری اکثر افراد , در دست خود انهااست.
یکی دیگر از شفابخش های جسم و روح و روان , وجود قدرت ایماناست و کسی که صاحب اعتقاد و ایمان درستی باشد , بمراتب بهتر از افراد بیایمان می تواند گرفتاری های خود را حل کند , حال این ایمان می تواند به یککوه سنگی یا درخت , یا فرد زنده و مرده ای باشد.
مرکز قدرت ایمانواقعی در ضمیر ناخودآگاه قرار دارد , یعنی در اصل قدرت ایمان از ضمیرناخودآگاه هر یک از افراد بشر سرچشمه می گیرد و در زندگی آنها به طور دائمنوعی اثر دارد . چنانچه فردی قادر باشد ایمان را در ضمیر آگاه خود به وجودآورد و از آن محافظت کند , پس از چندی قدرت ایمان در ضمیر باطن وی بارورخواهد شد و سپس می تواند از محصولات آن بهره برداری های مثبت و سازندهبنماید و بر تمام خواست های خویش , جامه عمل بپوشاند , چون با وجود ایمانهر شخصی می تواند بر بی نیازی خود بیافزاید . ایمان یکی از بزرگترین مرحمتها و الطاف خداوند متعال است که همگان به سادگی می توانند به آن دسترسیپیدا کنند و یا آن را لمس و درک نمایند.

1١-زمانی که برای هر یک از افراد , از روی نیتپاک دعا یا نفرین می نمائید , این عمل باعث به وجود آمدن اثر امواج مثبت ومنفی در وجود شما می شود. ضمن اینکه آثار دعا یا نفرین , نهایتا در یکزمانی بر ضمیر ناخودآگاه اثرات مثبت و یا منفی بجای خواهد گذارد . وقتیفردی برای یکی از عزیزان خود , از بطن وجود دعای خیر می کند , با این عملخویش توانسته روح و روان خود را آرامش بخشد و ضمیرهایش را نیز مملو ازخواست های نیک و خیر و مثبتی که سعادت و خوشبختی را در حیات ببار می آورند , نماید , چون خواستن خیر و برکت و خوبی برای دیگران , مسلما روزی باعث بهوجود آمدن خیر و برکت در زندگانی خود دعا کننده می شود.
12-
تنهانیروی عقلی بشر که در تمام مدت شبانه روز بیدار است و فعالیت دائم ومستمری را در اداره و ادامه حیات انجام می دهد , ضمیر ناخودآگاه است . اینواحد اثیری , همیشه در حال سازندگی و مراقبت از فالیت های اعضاء غیرارادیجسم مادی , می باشد و برنامه مسیر آینده زندگانی را طرح ریزی می کند , بههمین دلیل هم , هرگز نباید به این قسمت عقلی , اطلاعات و پیام های بد ومخرب تحویل داد , چون این عضو فعال حیات , با همان روش ها و اطلاعات دادهشده , در خود برنامه ریزی می کند که بازتاب داده های ذهنی آن گاهی باعثدرد و رنج و عذاب بشر , به صورت ناخواسته می شود.
13-
در تمام طولعمر باید کوشش شود عقاید و اندیشه هایی را که خارج از منطق و یا به صورتاجباری هستند , به ذهن خود راه ندهیم و آنها را به صورت یک مطلب حقیقینپذیریم , زیرا پذیرش چنین افکاری , همیشه موجب ناراحتی و مزاحمت و بروزترس و وحشت های گوناگون در وجود می گردند. با توجه به این که ضمیر آگاه هرفردی از حقیقت پوچ و باطل بودن آن آگاهی کامل دارد , ولی گاهی خود شخص آناعتقادات را به صورت تظاهر و برای اغفال دیگران و حتی برداشتهای خود , میپذیرد و اثرات آن اعمال , پس از چندی وارد ضمیر ناخودآگاه وی می شود و سپسخرابی روح و روان و در نهایت مسیر تکاملی را ببار می آورد.
در چنینمواقعی ضمیر ناخودآگاه در سرگردانی عجیبی بسر می برد چون از این حقیقتآگاهی کامل دارد که ضمیرآگاه آن را به صورت قطعی نپذیرفته و تنها از نظرظاهری به آن فکر و اندیشه ها معتقد است , لذا ضمیر ناخودآگاه می تواند اینگروه از افکار و عقاید و خواست ها را به صورت عادی در خود جای دهد و آنهارا پس از مدتی در ضمیر ناخودآگاه بایگانی کند . این افکار معمولا در اینضمیر , به شکل سرگردان و بدون محل بایگانی کامل و مشخصی , بسر می برند وهرچند مدت یکبار , به گونه ای خود را در وجود اشخاص ظاهر می نمایند . زمانی که اینگونه افکار و عقاید در ضمیر کسی ظاهر می گردند , صاحب اینضمیر ها , فردی دمدمی مزاج و بی ثبات می شود.
14-
یکی از بزرگتریننیروهایی که در ضمیر ناخودآگاه وجود دارد و باعث وجه تمایز و برتری افرادنسبت به یکدیگر می شود , قدرت بی نیازی برخی از افراد نسبت به دیگران است , یعنی این نیروی ذاتی که درون بخشی از ذاتی و عقلی افراد وجود دارد , موجب می شود که شخص , خود را در زندگی فردی و اجتماعی , بی نیاز احساس کندو هرگز دست به سوی کسی غیر از خداوند بزرگ دراز نکند , چون او خود را ازهر نظر بی نیاز می داند و احساس غنی بودن است که در زندگانی هر فردی بینیازی واقعی را به وجود می آورد و این افراد که بر نیروی عقلی خود مسلطهستند و اندیشه های خوبی را به ضمیر آگاه و ناخودآگاه خویش روانه کرده اند , همیشه در حد درآمدشان خود را بی نیاز می دانند و خوشحال و شاکر هستند وپای خویش را از حد گلیمی که دارند , درازتر نمی کنند و کوشش دارند که برایامرار معاش خود , حق دیگران را به هر نحوی که امکان پذیر است پایمالننمایند و حتی گاهی از حق خود بخاطر رضای خدا و سود دیگران می گذرند.
15-
افراد پس از رسیدن به رشد جسمی و عقلی , برای امرار معاش و ادامه زندگی , مبادرت به انتخاب شغل و یا حرفه ای می نمایند و از این زمان است که برخیاز آنها آرامش خود را از دست می دهند و یا آرام به ادامه زندگی خویش میپردازند , زیرا انتخاب شغل یکی از مهمترین عواملی است که تاثیرات بسیارمهم و شگرفی را در وضع روحی و مادی و معنوی و اخلاقی افراد از خود بجای میگذارد . زمانی که فردی کاری را برای خود انتخاب می کند ع شایسته است بهاین شغل انتخاب شده علاقه داشته باشد , تا پس از مدتی از آن واخورده وخسته نشود که مجبور به رها کردن آن گردد . اگر در کار و حرفه ای کشش وعلاقه قلبی و واقعی وجود نداشته باشد , مسلما عشق کاری هم در میان نخواهدبود , چون همیشه علاقه به کار باعث به وجود آمدن عشق و محبت و آرامش خیالمی شود و کسی که مشغول به کار مورد علاقه اش می شود , در تمام مدت کاریخود , خوشحال و خندان و لذت فراوانی از شغل خود می برد و کارش را با دل وجان انجام می دهد و نتیجه آن در ضمیر ناخودآگاه او نقش مثبت می بندد وبعدها موجب باز شدن گره های زندگی وی می گردد و در آن کار نیز صاحب ابتکارو نوآوری های جدیدی خواهد بود.
16-
ضمیر ناخودآگاه هر فردی , دراختیار روح وی می باشد و روح بر این قسمت عقلی نظارت مستقیم دارد و آن راتحت کنترل خود قرار می دهد و زمانی که روحی , جسم مادی بشر را ترک میگوید, کلیه ملکات عقلی , منجمله محفوظاتضمی ناخودآگاه را که در تن پوشقرار دارد همراه خود به عوالم روحی انتقال می دهد . عده زیادی از افراد , وجود این ملکات را جزو قدرت جسم مادی خود می دانند و بر این باورند که پساز مرگ , تمامی آنها با جسم مادی از بین خواهند رفت . در صورتی که اکثرملکات جزو وجود ذاتی روح هستند و زمانی که روح , جسم مادی را رها می کند وبه یکی از جهان های روحی انتقال می یابد , این خصائل و ملکات را نیز همراهخود به آن جهان می برد.
علاوه بر شناخت هایی که دانستن آنها موجبآرامش خیال و آسودگی فکر در افراد بشر می شوند , نکات بسیار کوچکی نیزوجود دارند که در زندگی باید به آنها توجه کرد.
الف ) راه دادن اندیشه های درست و خوب به افکار و ذهن , یک نوع مسکن روحی است که باعث آرامش و سبامت روح و روان آدمی می شود.
ب) در زمان حیات مادی , عواملی وجود دارند که گاهی به طور خواسته یا ناخواستهدر زندگی اشخاص بروز می کنند و رفته رفته ذهن و افکار افراد را اشغال مینمایند , مانند حس دشمنی , کینه توزی , انتقام جویی که اغلب آنها باعثبروز عذاب و ناآرامی هایی در اشخاص می شوند و گاهی ریشه آنها به جایی میرسند که اتفاقات بد و خطرناکی در زندگی روی خواهند داد و برای مدتی محدودو یا دائمی , موجب بوجود آمدن عذاب روح و جسم می شوند.
پ) وابستگیهای مادی ,, خود یک نوع عذاب دیگر است که مردم به طور ناخواسته برای خویشفراهم می کنند و با اندوختن ثروت و مکنت و اموال , به تصور این که در رفاهمادی قرار گرفته اند , خود را گرفتار برخی از ناراحتی های روحی می نمایند. البته وابیتگی چیزی نیست که کسی بتواند در طول عمر , از آن بگذرد وهیچگونه دلبستگی به آن نداشته باشد , چون هر فردی دارای جسم مادی است واین جسم برای ادامه حیات خود , احتیاج به ماده دارد و باید احتیاجات اینعنصر مادی را به نحوی برآورد تا آن را از نابودی نجات دهد , ولی این نیازدارای حدی است که نباید از آن تجاوز کند وگرنه , ثروت اضافی غیر از عذاب وناراحتی و فشارهای روحی , هیچ اثر دیگری در زندگی افراد ندارد و پس از مرگوی هم آن ثروت موجب کدورت خاطر و هرج و مرج زندگی بازماندگان وی می شود.
ت) حسادت یکی دیگر از دشمنان روح و ویرانگر آرامش فرد است و اثرات مخربی برضمیر ناخودآگاه از خود بجای می گذارد , چون فرد حسود هرگز نمی تواند درحالت تعادل کامل بسر ببرد و روح خود را در عذاب و ناراحتی قرار ندهد . فردحسود با دیدن هر چیز یا شیئی که مال خود او نیست , ناراحت می شود , زیراهر آنچه را که در عالم است برای خود می خواهد و جهت بدست آوردن آنها در حدمقدورات , از هیچگونه کوششی فروگذاری نمی کند , در نتیجه دائما روح و جسمخود را در عذاب و نگرانی و ناراحتی های مختلف قرار می دهد.
ث) شناخت ذات وجود و قدرت های روحی , موجب می شود تا هر فردی بتواند در طولحیات , بر اعمال و کردار و رفتار خود مسلط شود و هدف از رفتار خود را بهدرستی بداند و ذات خویش را بشناسد.
کسانی که شناخت هایی نسبت بهروح خود و دیگران دارند , معمولا اختلافات و ناراحتی های کمتری را درجوامع کوچک و بزرگ تحمل می کنند و در دوستی , محبت های پایداری را ادامهمی دهند , ولی عدم شناخت های روحی باعث می شوند که زندگانی مسالمت آمیزیدر بین افراد مشاهده نشود.
ج) خوابیدن و برخاستن به موقع برایسلامت و آرامش روح و ضمیر های بشر بسیار مناسب است و بی خوابی باعث بروزبرخی از ناراحتی ها در وجود افراد می شود که مهمترین آنها عبارتند از :
برانگیختن خشم و عصبانیت , کند ذهنی , بی اشتهایی , بی تفاوتی , نگرانی وحتی نخوابیدن های مکرر و مستمر اشخاص , گاهی در نهایت موجب بروز نوعی جنونمی گردد.


خوابیدن و نیاز بشر به خواب , امری است حتمی و واجب و غیرقابل انکار , چون همانگونه که برای ادامه حیات مادی هر فردی باید به جسم , غذاهای مختلفی را بخوراند تا قادر به فعالیت های روزانه گردد , به همانترتیب هم باید به روح نیروهای لازم را وارد نماید تا بتواند در زمان حیاتمادی از خود مقاومت و ایستادگی نشان دهد و بهترین غذایی را که می توانبرای روح تدارک دید , نزدیکی صحیح و خوابیدن است.
روح در زمانخوابیدن افراد می تواند جسم مادی را برای مدتی ترک گوید و جهت کسب انرژی , خود را به عوالم روحی سفر می کند , قسمتی از ضمیر ناخودآگاه همراه روح استو این ضمیر می تواند , کلیه نقاط سفر را مشاهده کند و آنها را تشخیص دهد ودر تمام وقایع و حرکات روحی شرکت داشته باشد و گاهی هم طی شرایط خاصی , اطلاعات برخی از این مسافرت ها را به ضمیر آگاه انتقال دهد که بشر قسمتیاز آنها را به صورت رویا به یاد می آورد و مابقی در ضمیر ناخودآگاه باقیمی ماند.
اگر به کسی اجازه خوابیدن داده نشود و روح قادر نباشد جهتکسب انرژی از کالبد جسمی خارج گردد , پس از مدتی عاصی و ناراحت می شود , به طوریکه حالت های جسم مادی افراد بتدریج تغییر می یابند و در نهایت کاربجایی می رسد که روح عصیان کرده و به طریقی خود را از جسم مادی رها میسازد . در این مواقع گاهی اتفاق می افتد که روح برخی از رشته های نقره ایرا از جسم مادی جدا می کند و برای به دست آوردن انرژی بیشتر به عوالمبالاتر حرکت می کند , ولی با این چند رشته نمی تواند خود را به محل دلخواهو عوالم روحی مناسب برساند و نتیجتا , مدت ها در پریشانی و سرگردانی باقیمی ماند . در چنین شرایطی حالت جنون خفیف و یا گاهی دیوانگی در افراد نسلبشر , بروز خواهد کرد و نسبت جنون در این مواقع بستگی به مقدار کسب انرژیروح از عوالم روحی را دارد . یعنی اگر روح بتواند خود را به طور کامل بهعوالم روحی برساند ,حالت عادی در افراد باقی می ماند و هر چه رسیدن به آننقطه اوج , پائین تر باقی بماند , حالت جنون و دیوانگی در او بیشتر مشاهدهمی گردد و تعادل کنترل عقلی خود را به همان نسبت از دست می دهد و هرچه روحبتواند رشته های بیشتری را در این زمان بی خوابی از جسم جدا , به ننقطهاوج بالاتری دست می یابد , یعنی اگر یک یا دو رشته از رشته های نقره ای ازجسم مادی جدا شده باشد , روح نیز دارای قدرت کمتری می شود و نمی تواند خودرا به عوالم روحی برساند به همین دلیل هم آشفتگی فراوانی در جسم مادیافراد به وجود می آید و هر چه این گسیختگی های طناب های نقره ای بیشترباشند , روح به آرامش بیشتری دست می یابد و حتی در برخی از مواقع تمامرشته های حیات را روح از جسم مادی جدا می کند و در نتیجه مرگ طبیعی در اثربی خوابی فرا می رسد و , روح به آرامش کامل خود دست می یابد
17-
حقیقتگویی یکی دیگر از محسناتی است که باعث آرامش روحی افراد می شود و ضمیرناخودآگاه را از آلودگی نجات می دهد , ولی متاسفانه کمتر کسی می تواند ازاین قدرت ذاتی خود بهره مند شود . افراد حقیقت گو کسانی هستند که درخانواده های پاک و درست پرورش یافته اند و به سادگی می توانند هر حقیقتیرا بر زبان آورند , زیرا در زمان کودکیی به آن عادت کرده اند و قدرت گفتارحقایق در ضمیر ناخودآگاه آنها نقش بسته , به طوری که قادر به بیان و اظهارمطالب دروغ و ساختگی نیستند و اگر در یک زمانی بخواهند دروغی به حکم اجباربیان کنند رنگ چهره آنها دگرگون می شود و عرق پیشانی آنها را می پوشاند وگاهی هم زبان آنها در بیان اظهار چنین مطالبی به لکنت می افتد و یا تحتتاثیر ضمیر باطن , حالت ضعف و رخوت و واخوردگی روحی به آنها دست می دهد.
18-
یکی از بزرگترین عواملی را که برخی از افراد برای خود می سازند و بعد ازآن زمانی خودشان را پایبند آن ساخته های خود می شوند , وحشت از انجام آنکار و یا عملی است که تصور می کنند قدرت اجرای آنها را ندارند و لیاقتانجام دادن چنین اعمال یا حرکاتی , مختص شخص و یا افراد بخصوص است و اینتصورات و بی ارادگی در سنین بالا , مربوط به زمانی است که شخصیت کودکی ونوجوانی فردی در حال شکل گرفتن و پایه ریزی بوده و پدر و مادری دلسوز , ولی ناآگاه داشته اند و تمام اعمال حیاتی کودک خود را والدین انجام میداده اند تا مبادا فرزند دلبندشان ناراحت شود و یا لطمه و آسیبی ببیند.
گاهیمی توان دلیل عدم پاسخگویی درست را مربوط به روش اخلاقی و تدریس نادرستبرخی از افراد خانواده یا از آموزگاران دانست , چون زمانی که فردی بهوسیله آموزگار به پای تخته احضار می شود و به دلیل ندانستن درس , توانجوابگویی را ندارد , آموزگار به او می گوید که چرا فراموش کرده ای تو هرزمانی که به کنار تخته سیاه می آیی تمام اطلاعات خود را از یاد می بری . اکثر تلقینات مشابه یا گفته ها باعث می شوند تا دانش آموزان به تدریج بهخود بقبولانند که در زمان امتحانات , تمام محفوظات ذهنی خود را از دست میدهند و در این شرایط برای دانش آموزان یک نوع بی حسی ذهنی به وجود می آیدو پس از این که جلسات آزمایش را ترک کردند , این بی حسی از بین می رود وافراد حالت عادی خود را باز می یابند.
زمانی که فردی برای یکباردچار بی حسی ذهنی شد , باید از آن پس خود را بشناسد و بداند احتمال این کهدر جلسات آتی نیز دچار همین قبیل ناراحتی ها بشود , وجود دارد , لذا قبلاز ورود به جلسات بعدی , می بایست چند بار به وسیله خود صحبتی و خودتلقینی به خویش بقبولاند که ( من دارای حافظه قوی و نیرومندم , از قدرتضمیر ناخودآگاه بسیار خوب و مطلوبی بهره مند هستم و در هر زمانی که ارادهکنم می توانم از قدرت فکر و محفوظات ذهنی خود استفاده کنم و از این لحظهبه بعد هیچ وحشتی از فراموشی مطالب در جلسات امتحانی نخواهم داشت و بر هرسئوالی چیره خواهم شد , چون تمام سئوالات را می دانم و در حافظه خود آنهارا ذخیره کرده ام و قدرت حافظه , در دست ضمیر آگاه من است که در هر زمانیمی توانم از آنها استفاده کنم ) با تلقینات مشابه گفته های فوق , به سادگیمی توان بی حسی های ذهنی را از وجود خود دور کرد و حالت عادی را باز یافت.
زمانیکه ضمیر های خود را تحت تاثیر تلقینات قرار می دهید و در حال بازسازی مجددآنها می باشید , نباید جملات منفی و ناامید کننده ای را به ذهن خود راهدهید و یا خود را از انجام عمل و یا درک مطلبی عاجز بدانید.
البتهاین مطلب را نیز متذکر شوم که دلیلی وجود ندارد که همیشه در زندگانی تمامافراد بشر سعادت روی آورد و خوشی و آرامش با آنها دمساز گردد , گاهی هماتفاق می افتد که سختی های غیر قابل تصوری گریبانگیر زندگانی برخی ازافراد می شود , در چنین شرایطی می بایست با آن گرفتاری و سختی های تازهوارد نوعی مبارزه کرد و از ادامه پشتکار زندگی مایوس نشد. چون حیات بشرهرگز توقفی ندارد و کسی هم نباید به آن اجازه دهد تا متوقف شود . ضمناینکه رفع هر مشکل یا گرفتاری موجب تکامل و ازدیاد عقل و تجربه می گردد کهافراد به مسیر عقل کل عالم هستی نزدیکتر می شوند.
در هر زمانی کهچنین حالتی پیش آمد و فردی از زندگانی مادی و معنوی , به طور کلی ساقط شد , باید به دل وحشت راه ندهد و به زودی به خود مسلط شود و از همان نقطهتوقف , زندگانی مجددی را به نحوی دیگر آغاز کند و اجازه وقفه ای را به آنندهد و با پشتکار و قدرت های نهانی که در ذات خود نشان دارد , یقینا پس ازگذشت مدتی کوتاه به پیروزی . موفقیت های چشم گیری خواهد رسید و اگر کسیبخواهد در زندگی به اوج موفقیت های قدرت نهان و ناشناخته های ضمیرناخودآگاه وی وجود دارند , برسد , این ضمیر , او را در هر زمانی که خواستهباشد به آن نقطه اوج عقلی خواهد رسانید.