تبلیغات
مركز آموزش هیپنوتیزم, تله کینزی, کندالینی, چشم سوم, ریکی, پرواز روح, هاله, هرم انرژی و ... - احضار روح (خاطره مکارم شیرازی)

با سلام خدمت شما دوست عزیز
من قصد دارم با قرار دادن مطالب مربوط به خودشناسی برای بهتر زندگی کردن شما قدمی بردارم.
در صورت نیاز می توانید با من در تماس باشید.

کانال تلگرامی من: https://t.me/hypnosisfast

ایمیل من: harakat.meta@yahoo.com

حركت ...

جستجو

 

نقل جلسه احضار روح توسط جناب مکارم شیرازی

ایشان می نویسند: در تابستان سال گذشته چند روزی در یکی از شهرستانهای استان خراسان (سبزوار) که شهری است تمیز با مردی دوست داشتنی و با ایمان دعوت داشتم. قبلاً از دوستان در مشهد شنیده بودم که این شهر یکی از پایگاههای مسئله میز گرد و ارتباط با ارواح است و این موضوع در سالهای اخیر در آنجا رونق فراوانی پیدا کرده و به اصطلاح مد شده است. فعالیت طرفداران ارتباط با ارواح و جلسات میز گرد قسمت قابل توجهی از وقت عده ای از اهالی را اشغال نموده است. برای جمعی وسیله سرگرمی و برای عده ای وسیله اطمینان بوجود عالم ماورای حس شده است. من هم علاقه داشتم از فرصت استفاده نموده و از نزدیک وضع این جلسات را ببینم تا بتوانم با بصیرت بیشتری بحثی را که در این زمینه آغاز نموده ام دنبال کنم و خوانندگان این بحثها را در جریان واقعیات بیشتری بگذارم.اعتراف می کنم که حضور در این جلسات برای افراد عادی شاید صحیح نباشد اما برای کسانی که موظف به تحقیق و یا پاسخگویی به دیگران هستند گاهی اوقات جنبه لزوم به خود می گیرد.

همه دوستان می گفتند: این جوان از واردترین و ماهرترین افراد در مسئله ارتباط با ارواح از طریق میز در آن شهرستان است و جوانی با ایمان و مورد اعتماد است. تقریباً ساعت یازده شب را نشان می داد که جوان پشت میز نشست، جلسه به پیشنهاد خود ما، خصوصی بود و فقط چند نفر از دوستان نزدیک حضور داشتند.

چرا این وقت انتخاب شد؟ برای اینکه می گفتند: تجربه ثابت کرده و شاید خود ارواح هم در تماسهایشان خبر داده اند که بهترین وقت برای ارتباط از سر شب تا ساعت ۱۲ و صبح از ساعت ده تا ظهر می باشد و غیر ا ین وقت مناسب نیست و مزاحمت به ارواح است.به هر حال با اینکه در منزل میزگردی موجود بود، جوان ترجیح داد با یک میز کوچک چهارپایه معمولی مستطیل شکل نسبتاً سنگینی تماس بگیرد. او روی صندلی در پشت میز چنان نشست که کاملاً بر میز مسلط بود و هر دو کف دست خود را روی میز گذاشت.

حضار و خود او حمد و سوره ای بعنوان هدیه به ارواح خواندند و سپس چشم خود را به روی میز دوخت همه مراقب او و میز بودیم، جوان با یک سخن جدی آهسته گفت : خواهش می کنم ارتباط بگیرید … خواهش می کنم … (گویا متوجه ارواح خاصی بود) تخته های میز صدای مختصری کرد، جوان با همان سخن گفت: خواهش می کنم قویتر ارتباط بگیرید … ناگاه دو پایه جلو میز که در طرف جوان قرار داشت آهسته از روی زمین به مقدار ۲۰ سانتیمتر بلند شد ! یکی از حضار تصور کرد که پایه های میز بر اثر فشار دست از زمین بلند شده، و جای شک هم بود ! ولی گفتند پایه های میز خود بخود بلند می شود نه بر اثر فشار دست، ولی درست معلوم نشد.


بالاخره این حرکت نشان داد ارتباط برقرار شده است، بنا شد روحی که ارتباط گرفته خود را معرفی کند، طرز معرفی و همچنین طرز دادن پیامها از طرف روح چنین بود که : مدیوم واسطه ارتباط یعنی همان آقای جوان الفبا را از اول می شمرد : الف-ب-پ-ت … در هر حرفی پایه های میز بلند می شد همان حرف بوسیله دو نفر از حضار روی کاغذ ثبت می گردید، و سپس پایه میز با فشار قوی به زمین بر می گشت و حروف الفبا دو مرتبه از اول خوانده می شد و به همین ترتیب با هر حرفی پایه میز همراه آن بلند می شد یادداشت می گردید. به زودی معلوم شد روحی که با ما ارتباط گرفته ب روج ردی یعنی مرحوم آیت اله بروجردی است. تکانهای میز نشان می داد که ایشان پیامی دارند، پیام به همان ترتیب ثبت شد. (نوشته آن جلسه الان پیش من موجود است) پیام عیناً چنین بود :

ق ال ال ل هـ ت ع ال ی ق و ل و ل اال ل هـ ا ل ی ا ل ل هـ ت ف ل هـ و و از وصل این حروف با هم این عبارت درست شد : قال اله تعالی قولو الا اله الا الله تفلحوا

ولی وقتی درست در حروف دقت کردیم دیدیم. اولاً در چند مورد عبارت پیام درست نیست یعنی با حروف این جمله کاملاً تطبیق نمی کند. ثانیاً بعد از واو جمع در عربی تفلحوا می بایست در متن پیام الف باشد که نبود. ثالثاً کلمه تفلحوا با ح نوشته می شود نه هـ که در پیام بود و از مرحوم آیت اله بروجردی که علاوه بر مقام شامخ علمیت در ادبیات ید طولائی داشت بسیار بعید بود که مرتکب چنین اشتباه روشنی بشود.

ولی اشکال اول را نادیده گرفتیم شاید در گرفتن پیام دقت نشده، دومی را هم نادیده گرفتیم چون در تلفظ کلمه جمع الف خوانده نمی شود. و سومی را هم به دلیل اینکه گیرنده پیام قسمت آخر را با القاء گرفت حمل بر این کردیم که اشتباه از خود او بود نه از مرحوم آیت اله بروجردی. همه اینها قابل اغماض بود ولی یک نکته همچنان برای ما مبهم ماند و آن جلمه (قولوا لا اله الا الله تفلحوا) گفتار معروف پیغمبر اکرم (ص) است و باید قال رسول الله گفته شود نه گفتار خدا است که قال الله تعالی گفته شود این اشتباه از روح آیت اله بروجردی قابل اغماض نبود! وی حق می داد که در صحت این ارتباط تردید کنیم . . . بگذرم.

در اینجا از من سوال شد که آیا شما پرسشی از روح آیت اله بروجردی دارید؟

گفتم : البته از ایشان بپرسید که آینده حوزه علمیه قم چه خواهد شد؟

ارتباط برقرار شد و به همان طریق سابق یک جواب کلی آمد که همه از آن مطلع بودیم و توضیح واضح بود. در اینجا چون نمی توانستم تنها بدان جواب کلی قناعت کنم خواهش کردم نشانه ای از ایشان بخواهید، از آن نشانه هائی که میان ما که در حیات آن مرحوم در قم بودیم و ایشان وجود داشته است. نشانه ای که جنبه خصوصی داشته و دیگران از آن مطلع نباشند و ما را مطمئن سازد که ارتباط با روح ایشان صورت گرفته و کاملاً خاطر جمع شویم. متأسفانه در اینجا ارتباط بعلت نامعلومی قطع شد ! و نتوانستیم جواب این سوال را از ایشان بشنویم.

در این هنگام میز مجدداً طبق برنامه سابق به حرکت در آمد معلوم شد ارتباطی برقرار شده سوال شد آیا حضرت آیت اله بروجردی هستند؟ اما میز حرکت نکرد. پس خود را معرفی کنید. به زودی حروف زیر در جواب آمد ! ف ق ی ه …

معلوم شد با روح فقیه سبزواری ارتباط برقرار شده. آن فقیه بدون اینکه سوالی ما کرده باشیم پیامی فرستادند که پیام با همان روش حروفی بود و متن پیام عیناً این بود : خوب بود مجله تان طوری پخش می شد که جوانان تشنه دسترسی بخواندن را داشته باشند. (این پیام هم کلی بود). مجدداً اصرار کردم با روح مرحوم آقای بروجردی تماس گرفته شود و از ایشان نشانه مورد نظر ما را بخواهند. اما متأسفانه ارتباط برقرار نشد! در این اثنا مجدداً میز به حرکت در آمد معلوم شد روح تازه ای با ما ارتباط برقرار ساخته، هنگامی که از او خواستند خود را معرفی کند جواب آمد : ژرژهاکوپیان . . .

می گفتند این مرد در ارتباط های قبلی کراراً آمده است و طبق گواهی خودش یک کشیش مسیحی بوده که در پایان عمر مسلمان از دنیا رفته است و آدم خوب و شایسته ای می باشد او هم پیامی برای ما داد که در یادداشتهای آن جلسه که نزد من موجود است پیام چنین است : م س ی ح ی ت ع ا ق ب ت ش ک س ت م ی خ و ر د یعنی مسیحیت عاقبت شکست می خورد. (اینهم کلی بود)

مجدداً اصرار نمودیم ارتباط با روح مرحوم آقای بروجردی صورت گیرد و نشانه خصوصی خواسته شد. باز هم ارتباط برقرار نشد! جلسه ساعات حساسی را می گذرانید از ما اصرار که نشانه ای که جنبه کلی نداشته باشد گرفته شود تا اطمینان پیدا کنیم و از روح، متأسفانه انکار یعنی حاضر نشد با ما تماس برقرار سازد. در اینجا صحنه عوض شد و جریانات جالبی پیش آمد. اما من همچنان اصرار داشتم با روح مرحوم آیت اله بروجردی رابطه برقرار شود و نشانه بگیرند و بعداً تصریح کردم که این نشانه می تواند به یکی از سه صورت باشد :

1- ایشان یکی از مسائل خصوصی که ما و ایشان از آن مطلع بوده ایم یادآوری فرمایند.

2- ما یک سوال کلی از خدمت ایشان می کنیم ایشان پاسخ آن را به عربی بگویند، زیرا تسلط ایشان بر ادبیات عرب مخصوصاً آشکار بود، به علاوه مدیوم (همان واسطه ارتباط) معتقد بود روح به هر زبانی می تواند جواب دهد بنابراین ما حق داشتیم پاسخ به زبان عربی از روح مرحوم آیت اله بروجردی بخواهیم.

3- من مطلب معینی را در ذهن می گیریم و ایشان ذهن مرا بخوانند (زیرا آنها می گفتند ارواح می توانند ذهن افراد را بخوانند).

و منظور از اینها این بود که بدون تحقیق مطلبی را نپذیریم زیرا نه عقل اجازه می داد چشم و گوش بسته تسلیم شویم، و نه خدا راضی بود. در این هنگام صحنه دیگری پیش آمد و چون من قول داده ام همه چیز را برای شما بنویسم (چه خوب باشد چه بد) جریان را عیناً در اینجا می آورم : میز تکان به اصطلاح سختی خورد، پیدا بود روح دیگری رابطه برقرار ساخته اما روح چه کسی بود معلوم نبود. بزودی معلوم شد این روح ناشناس پیام مفصلی دارد که می خواهد بطریق القاء ادا کند نه بطریق حرکت میز.

بلافاصله مدیوم ورقه کاغذ و خودکاری طلب کرده و سپس به نقطه نامعلومی چشم دوخت و گفت : خواهش می کنم بفرمائید، بفرمائید سپس شروع به نوشتن کرد گویا کسی به او دیکته می کرد و می نوشت! روح ناشناس به این وسیله پیام تند و خشنی به شرح زیر برای من فرستاد. چگونه می اندیشی درباره ما ناصر شیرازی؟ در حالی که خود ملبس به لباس روحانیت هستی! آیا انکار می کنی وجود روح را ؟ . . . و یا ارتباط با ارواح را؟! اشتباه نکنید که این وسیله تنها ارتباط و تماس است نه احضار! . . . خود دانایی به اینکه احضار روح احتیاج به ریاضت دارد، و عده معدودی مشکر (مرتاضان هند) قادر به انجام آنند . . .

پس بفکر آزمایش و امتحان نباش! نمی گویم که در بست بپذیرید . . . آنچه را که نمی دانید تحقیق کنید و مطالعه نمائید کتب بزرگان و پیشوایان دینتان را که صحبت کرده اند از وجود ارواح و اینکه ارتباط می گیرند با شما زندگان بدینوسیله و در هیمن جا ارتباط قطع شد!


من ابتدا از گفتار ضد و نقیض این روح، جسور و عصبانی و وصله ای که ناطق به ما چسبانید در شگفت شدم! دیدم از یک طرف می گوید : در بست نپذیرید و آنچه را نمی دانید تحقیق کنید و از طرف دیگر می گوید : بفکر آزمایش و امتحان نباش! در حیرت بودم کدامیک را قبول کنم. وانگهی این چه وصله ناجوری بود که به ما چسبانید و مرا فحش کاری کرد، من که نه منکر روح بودم و نه منکر ارتباط با ارواح من در صدد تحقیق در راه بساط میزگرد و راز و ارتباطی که از این طریق مدعی هستند بودم، بعلاوه کتب بزرگان دین را هم خیلی بیش از این آقایان مطالعه کرده بودم.

از شما چه پنهان که از توپ و تشر روح ناشناس من هم از میدان در نرفتم. بلکه بعد به آقایان مدیومها که در آن شهر بودند می گفتم از این به بعد ارتباطهائی را که خواهید برای ما با ارواح بگیرید دو شرط دیگر هم دارد.

اولاً برای من با روحهای عصبانی ارتباط نگیرید.

ثانیاً با آنها شرط کنید ما را فحش کاری نکنند.

خلاصه از این بحث که ادامه دارد و از حوصله روش ما خارج است معلوم می شود که امروز این کارها تو خالی است و عوام فریبیها می کنند. زیرا خود استاد در انتهای این بحث می نگارند. چرا روح آیت اله بروجردی با آن همه اصرار و خواهش ما از دادن یک نشانه جزئی و حتی از برقرار ساختن ارتباط مجدد خودداری نمود؟ چرا این مدیومها در بزنگاهها طفره می روند؟ چرا آخر سر حالشان بهم می خورد؟

اینها سوالاتی بود که پاسخی برای آن نیافتم . . . و قضاوت آن به عده خود شما

یکی از عوامل تقویت عقیده به تناسخ ارواح است، چه اینکه اصحاب میزگرد و امثال آنها اقرارهائی بزغم خودشان از ارواح دائر به تکرار و عود ارواح می گیرند و فتح این باب سبب هرج و مرج در عقاید و افکار خواهد بود، چه اینکه عده ای ساده لوح یا سودجو، و یا مبتلا به بیماریهای روانی هر شب کنار میز می نیشینند، و اقرار تازه ای بوسیله یک روح فوق العاده عالی و بلند پایه!!

درباره خوبی و بدی افراد، و حتی صحت و فساد عقاید پیروان این مذهب و آن مذهب (و چه بسا مذاهب باطله فرق گمراه) ادعاء می کنند. آیا اگر ما در این باره سکوت می کردیم و جمعی که مطالعات مذهبی و علمی محدودی دارند به اشتباه می افتادند عمل خلافی هم از نظر دینی و هم از نظر انسانی انجام داده بودیم.