تبلیغات
مركز آموزش هیپنوتیزم, تله کینزی, کندالینی, چشم سوم, ریکی, پرواز روح, هاله, هرم انرژی و ... - قانون اثر مسلط (ضمیر ناخودآگاه)

با سلام خدمت شما دوست عزیز
من قصد دارم با قرار دادن مطالب مربوط به خودشناسی برای بهتر زندگی کردن شما قدمی بردارم.
در صورت نیاز می توانید با من در تماس باشید.

کانال تلگرامی من: https://t.me/hypnosisfast

ایمیل من: harakat.meta@yahoo.com

حركت ...

جستجو

 

قانون اثر مسلط ( امیل کووه )

این قانون بیانگر آن است که هر گاه تصوری مورد پذیرش ضمیر ناخودآگاه قرار گرفته و در آن جذب شود ( فرد خود به خود به طرف تظاهرات واقعی آن تصور کشیده می شود ودرجریان تصور قوی تر و واضح تر بر تصور ضعیف تر تسلط پیدا می کند )

تصمیمات و رفتارهای عمده انسان تحت تاثیر این قانون شکل می گیرد . همواره تصور برتر است که انسان را به انجام رفتاری مطابق یا متناسب با خود می سازد. انسان نمی تواند همزمان به دو چیز مختلف بیندیشد و یا دو تصور متفاوت را در ذهن بپرورد و همینطور نمی تواند در آن واحد به دو طرز مختلف رفتار نماید بنابراین همیشه و در انجام هر کار و اخذ هر تصمیمی برای تصور قوی تر وجود دارد که فرد تحت تاثیر آن عمل می نماید.امیل کووه که او را پدر فن تلقین نامیده اند می گوید: ( اگر شما بتوانید شخص را که دچار وسوسه بیمار گون سرقت است به این فکر بیندازد که دیگر دست به سرقت نخواهد زد، او دیگر دست به سرقت نخواهد زد )

منظور کووه از بیان ( به فکر انداختن ) در اینجا ، ایجاد تصورات قوی وافکاری است که در فرد گرایشی به عملی واقعی شدن آنها بوجود آید.

کووه در این رابطه با قانون اثر مسلط چهار اصل بیان می کند:

1- هرگاه اراده وتخیل در مبارزه باشند . تخیل پیروز خواهد شد وموضوع نهفته در آن عملی خواهد گردید.

2- در کشاکش بین اراده وتخیل ، نیروی تخیل به طور مستقیم متناسب است با مجذور اراده .

3- هرگاه اراده وتخیل در توافق باشند، به یکدیگر اضافه نمی شوند بلکه درهمدیگر ضرب می شوند.

4- تخیل قوی به صورت رفتار درمی آید .

انسان هرگاه از لحاظ روانی آمادگی پذیرش یک تصور منفی یا مثبت را داسته باشد آن تصور به راحتی از بین نخواهد رفت ونقش آن خنثی هم نخواهد بود بلکه همواره در رفتارهای فرد تکثیر خواهد داشت حتی اگر تلاش نماید آن را فراموش کند باعث تداوم وتقویت بیشتر آن خواهد گردید.

نقل یک داستان کهن می تواند در درک بهتر این مسئله یاری نماید. می گویند روزی فردی به یک طالع بین مشهور مراجعه کرد و با پرداخت بهای هنگفتی از او خواست طالع و بخت او را بگوید و به گونه ای قطعی و واضح وضع او را بیان نماید طالع بین به او گفت در طالع شما سعادت وثروتی عظیمی وجود دارد اما شرط تحقق همه اینها آن است که تا ده روز اصلا به جن فکر نکنید اگر توانستید تا ده روز به جن فکر نکنید به سعادت عظیم خواهید رسید وثروت هنگفت به ارث خواهید برد در غیر این صورت زندگی شما به روال سابق خواهد گذشت. مرد ازنزد او برخاست و از آن لحظه تا ده روز دیگر به چیزی نمی اندیشید جز جن ونیندیشیدن به جن.

به این ترتیب تلاش ذهنی برای نفی وفراموشی یک تصور یا موضوع، غالباً نتیجه ای جز یادآوری آنم موضوع ندارد.

قانون کوشش معکوس

این قانون یکی دیگر از قوانین سه گانه امیل کووه است. این قانون به ریشه های تردید در انسان و مواغنع ذهنی بازدارنده در مخالف اراده اشاره دارد و چگونگی کار کرد این گونه موارد روانی را مورد بررسی قرار می دهد. این قانون میگوید اگر فکر کنیم که ( من می خواهم که فلان یا بهمان چیز واقعیت یا بد ) و در همان حال تخیل ما بگوید ( تو می خواهی ولی این کار صورت نخواهد گرفت ) نه فقط آن چه را که می خواهیم به دست نخواهیم آورد ، بلکه ضد آن تحقق خواهد یافت . امیل کووه در تفهیم این قانون بکلی از تمثیلهای پاسکال استفاده می کند. هر گاه یک تخته چوب به طول ده متر و عرض بیست و پنج سانتیمتر را روی زمین بگذاریم هر کسی قادر خواهد بود از این سر تا آن سر تخته را طی کند. اما اگر ویژگیهای تجربه را تغییر بدهیم و همین تخته چوب را در ارتفاع برجهای یک کلیسای  جامع بگذاریم به دشواری ممکن است شخصی قادر به طی مسافتی از تخته باشد.

گووه معتقد است اگر ما شروع به حرکت بر روی این تخته کنیم هنوز دو گام پیش نرفته برخود خواهیم لرزید زیرا مرتبا ارتفاع بلند و ترسناک و سقوط از آنجا را به خود یادآوری می کند به این ترتیب سقوط خواهیم کرد. زیرا اراده برای گذر از تخته در برابر تردیدی که در مورد توانائی عبور داریم رنگ می بازد.

مثال دیگر: هر گاه فردی  که از بی خوابی رنج می برد به هنگام خواب به خود بگوید: ( باز هم خوابم نخواهد برد ) هر قدر کوشش کند و اراده بخرج کند بیشتر به تلاطم و کش و قوس خواهد افتاد چنین فردی زمانی به خواب خواهد رفت که از تمنای به خواب رفتن دست بردارد زیرا تمنای خواب در این فرد با اعتماد او( باز هم خوابم نخواهد برد ) در تضاد و کشمکش است و براساس قانون قبلی ( اثر مسلط ) تصور و اعتقاد در این کشمکش پیروز می گردد.

مثال دیگر: زمانی که کلمه ای ( نوک زبان ) فردی است و به یادش نمی آید هر قدر بیشتر تمنا کند و اراده نماید که آن را به یاد آورد احتمال به یاد آوردن آن کمتر می شود. فقط هنگامی که اراده وی در کار نباشد کشمکش پایان می پذیرد و ممکن است کلمه را به یاد آورد.در مقابل اراده و تمنا یک جمله تلقینی مانند( کلمه ناگهان به یادم خواهد آمد ) می تواند نقش مثبتی داشته باشد.

تخیل

تخیل از عمده ترین و کلی ترین مباحث مورد نظر و علاقه فلاسفه قدیم بوده است حکما و فلاسفه قدیم تخیل را در مقابل واقعیت و جهان عینی قرار داده اند و به دلیل غیر واقعی بودن تخیلات، مردم را از خیالپردازی بر حذر داشته اند.

تخیلات را می توان به دو دسته متفاوت تقسیم بندی نمود تخیل فعال و تخیل منفعل در خیالپردازی فعال،فرد به خیالات بصری و کلامی خودش مسیر می دهد ودر این خیالپردازی فرد دستخوش خیالات نیست بلکه فعالانه به آنها جهت می دهد. این خیالپردازی معطوف به هدف است و به پیشرفت در رسیدن به هدف مورد نظر می انجامد. خیالپردازی نویسندگان، مخترعین و شعرا از این نوع است. روانشناسی تصویر ذهنی بر مبنای تخیل بصری فعال بنا نهاده شده است. تصاویر ذهنی اگر مدت زمان مناسبی در ذهن فرد تداوم داشته باشند بتدریج با نفوذ و تاثیر در عملکرد ها و رفتار های فرد، جزئی از شخصیت او می شوند این تصویر از خود و دیگران می تواند مثبت یا منفی باشد بنابراین انسان می تواند با انتخاب تصاویر و تصورات ذهنی ایده ال و مثبت و مرور ذهنی آنها به ایده الهای خود دست یابد.

تخیل منفعل، حالتی است که در آن فرد دستخوش تخیلات بصری و غیر بصری می شود در این نوع از تخیل فرد  در برابر جریان و نوع تخیلات و موضوعات آنها نقش تعیین کننده ای ندارد اینگونه از تخیل معطوف به هیچ هدف حاضر نیستند و نتیجه ای هم دربر ندارند. این نوع از تخیل گاه منشاء شهود برای شاعران است. تخیلی که حکمای قدیم جوانان را از آن برحذر کرده اند تخیل منفعل است.

دکتر( رنه لافورک ) می گوید: ناپلئون هنر جنگ را سالها در عالم تخیل تمرین می کرد. پیروزیهای او با این تمرینها بی ارتباط نبود اما بالاخره از شکست خود به هراس افتاد و ناخودآگاهانه سقوط خود را برنامه نویسی کرد. مطالعه دقیق آخرین بخش زندگی او نشان می دهد که مکانیسم فرمان خودکار مغز او عملا روی شکست میزان شده بود.

پس باید خود را به طرزی مثبت خوشببخت ببینیم و این امکان را همچون امیدواری در نظر آوریم، تا واکنشهای مثبت ارگانیسم را برانگیزیم.

بیمارانی که خود را شفا یافته می بینند،بیمارانی که مایلند بر مرض غلبه کنند زودتر شفا می یابند. ولی شفا یافتن سریع تر آنان به آن سبب نیست که می خواهند یا اراده می کنند که خود را شفا یافته می بینند.علت آن است که چون خود را شفا یافته می بینند به امیدواری و اراده لازم دست می یابند.

اراده چیست؟ توانایی ویژه ای که از عهده بعضی ها خارج است و برخی دیگر آن را تقدیس می کنند. سالیان دراز، چنین می پنداشتیم که اراده همان تلاش و همان کوشش فوق العاده ای است که در بعضی لحظه های دشوار آگاهانه از خود نشان می دهیم. تصور قالبی اراده دندانهای فشرده و عضلات منقبض در همان حال که مسحورم می کرد، از دسترسم به دور بود. سپس با خواندن زندگینامه مردان مشهور، با دیدن وشناختن آنان که به داشتن اراده ای آهنین شهرت داشتند، به این نکته پی بردیم که این نیرو، این انرژی را آنان نه از اراده، که از منشاء و خاستگاه اراده برمی کشیدند، یعنی از هدفی که دنبال می کردند. یک جامعه شناس پس از مطالعات گسترده درباره مکانیسمهای مغزی می نویسد: ( آدمی در دنیای واقعی فقط چیزهائی را کشف می کند که پیشاپیش آنها را در ذهن خود اختراع کرده، به تخیل درآورده است )

امواج آلفا

امواج آلفا بوسیله ( هانس برگر ) روانپزشک آلمانی کشف گردید. دستگاه الکتروآنسفالو گرام ( موج نگار مغز ) چهار نوع منحنی از امواج مغزی ارائه می دهد که عبارتنداز: آلفا، بتا، دلتا و تتا. ریتم های دلتا کندترین امواج مغزی با تناوب از 1 تا 3 دور در ثانیه بوده و اغلب در خواب عمیق ظاهر می شوند. بنظر می رسد که ریتم های تتا که دارای تناوب 4 تا 7 دور در ثانیه می باشند به خلق و خو بستگی داشته باشد. ریتم های آلفا از 8 تا 12 دور در ثانیه، در اوقات تفکر، تامل آزاد رخ داده و در اثر تمرکز حواس و توجه قطع می شوند و بالاخره ریتم های بتا با تناوب 13 الی 22 دور در ثانیه، ظاهرا منحصر به نواحی جلوئی مغز، یعنی جائیکه فعالیتهای پیچیده فکری رخ می دهد می باشند.

امواج آلفا با نوعی هوشیاری و خود آگاهی معطوف به درون ظاهر می شود در حالیکه امواج بتا با حالتی از هوشیاری و توجه و تمرکز معطوف به خارج ظاهر می شوند. تمرینات و اعمالی چون خیره شدن به نقطه ای موهوم، ایجاد خلا فکری، وارهیدگی و ریلاکس جسمانی، دوختن چشم به بالا و به نقطه حد وسط پیشانی و یا تکرار یک کلمه (مانترا) به افزایش امواج آلفا می انجامند. هنگامی که صدا یا هر محرک خارجی دیگر سر برسد در ثبت امواج مغزی ( الکتروآنسفالو گرافی ) وقفه ظاهر می شود. امواج آلفا ناگهان متوقف می شود و به جای آنها امواج بتا از مغز صادر می گردد (امواج بتا در توجه و هوشیاری معطوف به خارج ظاهر می شوند) سپس امواج آلفا دوباره و به آرامی ظاهر می شوند. بعضی از انواع ورد خوانیهای منظم، همه موجب افزایش آلفا می گردند. تمرینات خاص هوشیاری درونی مانند یوگا، ذن، قسمتهای از آئین های خاص در علوم خفیه، راههائی برای افزایش امواج آلفا هستند. بنابراین این امواج بافت ذهنی خاصی را تشکیل می دهند که پدیده های فوق عادی مغزی و ذهنی آدمی بر زمینه آن به ظهور می رسند.

روانشناسی تصویر ذهنی

در روانشناسی تصویر ذهنی، بر تصویر ذهنی فرد از خودش و تصویر ذهنی او از تصور دیگران در مورد خودش تاکید می شود.

ماکسول مالتز جراح پلاستیک در کار با افرادی که دارای ضایعات پوستی در صورت بودند دریافت که با تغییر دادن تصویر بیرونی ظاهری هر شخص، درون اوهمتغییر پیدا می کند و شخصیت، رفتار و توانائیهای او به طرزی خارق العاده تغییر می یابد. عدم اعتماد به نفس و عقده ها در مدتی کمتر از سه هفته ناپدید می شوند و به جای آنها شخصیتی تازه و شکوفا سربرمی آورد. اما در بعضی موارد با دگرگون شدن تصویر بیرونی و ظاهری فرد و پس از عمل جراحی، هیچ تغییری دیده نمی شد. این مسئله بیانگر آن است که آنچه موجب تغییر و تحول باطنی و روانی می گردد تصویر ذهنی فرد از خودش است. در مواردی حتی از بین رفتن زخمها و خراشهای صورت موجب تغییر در تصویر ذهنی منی و ناخوشایند فرد از خودش نمی گردید.

مالتز معتقد است هنگامی که تصویر خویشتن ما مناسب است و بافت اساسی آن را تجربه های موفقیت آمیز تشکیل می دهد رفتار ما نیز با خواستهای ما همخوانی خواهد داشت. هنگامی تصویر خویشتن ما جلوه ای نامناسب، حقیر، نالایق یا ناتوان از ما ارائه دهد رفتار ما نیز با همین تصویر انطباق خواهدداشت و رفتارها و عکس العملهائی در دیگران برخواهد انگیخت که کتناسب با تصویر ذهنی ما از خودمان باشد و به این ترتیب یک تصویر ذهنی از خویشتن تداوم می یابد.

استنباط های متاثر

استنباط ها و برداشتهای هر یک از ما درباره رفتارها و عملکردهای دیگران تحت تاثیر تصویر ذهنی ما از خودمان قرار دارد.هر کس براساس دیدگاههای خودش قسمتها و اجزای خاصی از رفتارهای دیگران را مورد توجه بیشتر قرار داده و آنها را برای خودش عمده و بزرگ جلوه می دهد. فردی که خود را شخص عاجز و وامانده ای تصور می کند رفتارها و اعمالی در دیگران برخواهد انگیخت که این تصویر را تجدید نمایند.کسی که تصویر فردی اخمو و گرفته را از خود دارد تحت تاثیر این تصویر خواهد بود و به گونه ای عمل خواهد کرد که گوئی تعهد سپرده است به آن وفادار بماند عکس العمل طبیعی دیگران در برابر چنین فردی، باعث خواهد شد تصویر ذهنی او تداوم یابد. انسانها براساس تصویر ذهنی که از خودشان دارند عکس العملها و رفتارهای دیگران را تحلیل می کنند زیرا انتظار دارند در کلام و رفتار دیگران اشاره و طعنه ای به خصوصیت خاص آنها وجود داشته باشد.

ماکسول مالتز در کار خود به افرادی برخورد می کرد که علیرغم داشتن ضایعات پوستی عمده و شدید در صورت از آداب معاشرت اجتماعی قوی برخوردار بودند حس دوستی و عطو فت شدید در فرد مقابل می انگیختند و در کل برخوردی گیرا، قوی و جذاب داشتند و حضور انها به گونه ای بود که فرد یا افرادی که طرف برخورد او بودند ضایعه بزرگ صورت او را بکلی فراموش می کردند و یا آن را به هیچ می شمردند زیرا شخصیت و رفتار شخص بگونه ای نبود که زمینه ای برای توجه به ضایعه پوستی او فراهم آورد اساسا وقتی خود او آن را ندیده می گرفت دلیلی وجود نداشت که دیگران آن را مورد توجه قرار دهند.

در مقابل این دسته از افراد که البته انگشت شمار بودند، مالتز به افراد زیادی برمی خورد که در مواجهه با دیگران تمام رفتار و شخصیتش تحت تصویر خراش و ضایعه جزئی صورتش قرار داشت. احساس شرم، خجالت، حقارت، دستپاچکی در حرکات، با حضور این افراد ظاهر می شدند تمامی این عوامل باعث می شدند فرد یا افراد حاضر فقط به ضایعه او توجه کنند و یا به شکل حماقت آمیز و بی نتیجه ای سعی کنند به عیب و نقص او نگاه یا اشاره ننمایند و یا به او دلداری دهند که در تمام این موارد نتیجه منفی و نا خوشایندی در فرد ظاهر می شود.به نظر ماکسول مالتز تمام قدرتهایی را که در حالت هیپنوتیزم در فرد ظاهر می شوند به دلیل سهولت تغییر بار در حالت هیپنوتیزم و پذیرفته نشدن تصویر ذهنی در مورد این گونه از توانائیهاست. تلقینهای اطرافیان ما، افکار و تصورات خود ما و اثرشان بر تخیلها، قدرتی همانند قدرت شخص هیپنوتیزم کننده دارند آنها می توانند ما را یاری دهند تا توانائییهای بالقوه خود را بکار بیندازیم یا محدودیتها یا موانعی تخیلی در برابر فعالیتهای ما به وجود آورند. هر داده اطلاعاتی که به مکانیزم فرمان خود مختار مغز تحویل داده شود موجب می گردد که این مکانیزم فرمانهائی در جهت تحقق آنها صادر نماید.اعتقادات و تصاویر ذهنی را به یاری تخیل محقق می سازیم.

اثر پیگمالیون

اثر پگیگمالیون پدیده روانی مشهوری است که اهمیت( تصویر از خویش ) را در امر آموزش و پرورش نشان می دهد.

اثر پیگمالیون پدیده ای روانی مشهوری است که اهمیت این گونه باورها را به ویژه در زمینه آموزش و پرورش نشان می دهد تجربه زیر نمونه ای از اثر پیگمالیون در آموزش شاگردان یک کلاس معین را مورد آزمون هوش بهر قرار می دهند روانشناسی مسئول آزمون توجه معلم و والدین را به سوی شاگردی که تا آن زمان در گروه متوسطهای کلاس بوده است جلب می کند و او را شاگردی برجسته معرفی می کند که از نظر هوش بهر در سطح عالی قرار دارد حال آنکه در واقع چنین صحت ندارد و شاگرد مذکور از آزمون هوش در سطحی متوسط است. چند ماه بعد این شاگرد با بدست آوردن  نمره هایی بهتر بتدریج پیش می رود و سرانجام در راس کلاس قرار می گیرد.

چه پیش آمده است؟

واکنشهای تشویق آمیز معلمان و اطرافیان شاگرد حس اعتماد نوینی در او دمیده است، تصویر تازه ای از خویشتن در او شکل گرفته است که رفتار اموزش و روانی او را تحت تاثیر قرار داده، نتایج عملی حاصل از این رفتار نیز به نوبه خود، اصالت تصویر ذهنی جدید را تائید کرده است. نمی توان از نظر بدور داشت که اعمال ساحرانه و جادوگرانه، بویژه زمانی که در جمع و حضور دیگران صورت گیرد تاثیری مشابه پدیده پیگمالیون برفرد جادوگر یا شخصی که به جادوگر مراجعه کرده است،برجای می گذارد.

کلید شرطی

کلید یا علامت شرط، نشانه ای است که بطور ذهنی با یک حالت یا یک کنش پیوند می یابد و باعث تداعی آن حالت یا وضعیت می گردد. بعنوان مثال یک اونیفورم تداعی گر ضوابط و مقرراتی است که برتن کنندگان آن رعایت می کنند و یا دیگران را وادار به رعایت می نمایند. علامت شرطی را برای ایجاد حالات روانی چون آرامش وحالات جسمی مانند وارهیدگی به کار گرفت.

در آموزش ریلاکس وتمرینات خود هیپنوتیزم، شخص به یک علامت ورمز، شرطی می شود به گونه ای که با بکار گرفتن آن رمز در زمان اندک به حالت مطلوب می رسد. این علامت شرطی می تواند عدد، تصویر ذهنی ( تجسم یک منظره یا صحنه خاص ) ویا آهنگ وصدای ویژه باشد . کوتاه ترین راه عملی برای نشان دادن تاثیر رمز شرطی در حالت خلسه هیپنوتیک امکان پذیر است. در حالت هیپنوتیزم کلیدشرطی به سرعت پذیرفته می شود. بعنوان مثال، در آزمایشی به فرد خوابگرد ( فردی که در درجه سوم از هیپنوتیزم، معینی سومنامبول قرار دارد ) گفته می شود که پس از بازگشت به حالت عادی وقتی آقای ب روی صندلی می نشیند شما شدیدا احساس سرما می کنید یا شما به بیرون از اتاق می روید.

وقتی فرد هیپنوتیزم شده به حالت عادی ( بیداری ) می رسد با بکارگیری کلید شرط ( نشستن آقای ب ) احساس سرما به وی هجوم می آورد و یا از اتاق خارج می شود. این پدیده را پست هیپنوتیزم می گویند ما از بحث در مورد شرطی سازی حیوانات و کارهای پاوولف خودداری می کنیم و به پدیده شرطی سازی در انسانها می پردازیم.

آنچه که به طور کلی می توان در مورد کلید شرط گفت به قرار زیر است:

١- کلید شرطی می تواند تداعی گر احساسات خوشایند یا ناخوشایند، غم و اندوه یا شور و شعف، احساس پیروزی و عزت یا شکست و خفت و اعتماد به نفس یا شک و دودلی باشد.

2- قسمت عمده رفتارهای عادی و روزمره، رفتارهای شرطی شده و آماده هستند که با ظهور علامت شرط شکل می گیرند این علامت عمل یا عکس العملی است که پیامد مکرر ان همان رفتار خاص بوده است.

3- اشخاص که هر فرد با آنها در تعامل است می توانند متناسب با قدرت نفوذشان در آن فرد، او را در جهتی که می خواهند سوق دهند و در این راه کلیدها و رموزی را بکار می گیرند که موجب انگیزش هایی شناخته شده در فرد می شوند.

4- کلید شرطی اگر عمیق و قوی باشد به هنگام ظهور، استدلال و قدرت اراده در برابر آن سد و مانعی بوجود نخواهد آورد یعنی علیرغم اراده فرد جواب شناخته شده کلی شرط ظاهر می شود.

5- استدلال بعد از عمل: بعد از آنکه انسان در معرض کلید شرط قرار گرفته تحت تاثیر آن مباردت به عمل می کند.اگر عملش غیرمنطقی و بی دلیل بوده باشد دست به دلیل تراشی و استدلالهای تحریف شده و گاه مسخره می زند یعنی استدلال نیروی عقل در برابر کلید شرطی انعطاف نشان می دهد و عملا در خدمت آن قرار می گیرد به گونه ای که فرد استدلالات خود را کاملا معقول و عین حقیقت می داند.

 

 

دارو  بعنوان کلید شرطی

بدون شک قسمت عمده ای از تاثیرات روانی ناشی از دارو که موجب شناخته شدن داروهای بی خاصیت گردیده است مربوط به تاثیر دارو بعنوان کلید شرطی است.پی آمد طبیعی استعمال دارو در اعتقاد افراد جامعه بهبودی است. با این اعتقاد وقتی فردی دارویی استعمال می نماید آنچه که مرتبا به صورت پیوسته تداعی می شود حالت بهبودی قبل از مریض است.تاثیر ذهنی فرد عوض می شود و وی خود را فردی سالم و یا رو به بهبودی تصور می کند،عکس العملهای اجتماعی متناسب با این تصویر در دیگران برمی انگیزد و مکانیسم خودکار ذهن او در جهت بهبودی بکار می افتد.

عمل جادئی بعنوان کلید شرط

یک لوح یا نوشته ساحرانه می تواند به دلایلی نقش یک کلید شرط قوی را داشته باشد که مهمترین دلیل ( جادوگرانه ) بودن و اسرارآمیز بودن لوح یا نوشته است اعتقاد و تکیه عمیق و باطنی فرد به تاثیر یک لوح به همین دو دلیل مربوط می گردد.این اعتقاد و اطمینان همان کلید و رمز ذهنی است که فرد را در جهت رهایی از مشکلی که دارد سوق می دهد.

فردی که به خاطر یک ناراحتی خاص و بیماری به نزد جادوگر می رود با اخذ نوشته ای از او یا نوشیدن نوشابه ای که از دست جادوگر می گیرد کلید ذهنی او برای بازگشت به حالت قبل از گرفتاری خاصش بکار می افتد و به طرف احساسات،روحیات و وضعیت خوشایند و مطلوب قبلیش حرکت می نماید.